«جوانی که رادیکال نباشد، قلب ندارد؛ و پیری که محافظهکار نباشد، عقل». دو-سه سال پیش دوستی این ضربالمثل را گفت و این را که از کدام کشور است، که من یادم رفته است. «جوانی و قلب» در برابر «پیری و عقل» قرار دارد در این ضربالمثل. مراد از قلب اينجا ميتواند برخورد هيجاني با پديدهها و كارها باشد و مراد از عقل، برخورد سنجشگرانه. آنچه در اين ميان جوانان دارند و پيران داشته اند هيجان است و آنچه پيران دارند و جوانان ندارند يا كمتر دارند، سنجشگري است.
سنجشگرياي كه پيران دارند و جوانان ندارند يا كمتر دارند، ناشي از دانش و تجربهی بیشتر پيران می تواند باشد. هرچند لزوماً دانشِ پیران در مقایسه با جوانان بیشتر نیست؛ چه دانش فراگرفتني است و جواني ميتواند با فراگرفتن، دانشمندتر از پیری شود. اما تجربهی پیران، بیگمان، بیشتر از جوانان است؛ چه تجربه فراگرفتني نيست و رابطهي سرراست با زمانی دارد که آدمی ميزيد و زندگي را تجربه ميكند. به این گونه، عامل برخورد سنجشگرانهتر (عاقلانهتر) پيران در مقايسه با جوانان تجربه است. عقلانيت به اين معنا نزد جوانان نيست و نميتوان از جواني انتظار داشت به اين معنا عاقل باشد. اكنون اگر جواني و پيري در مورد چيزي گفتوگو كنند، احتمال اينكه جوان، حرف پير را كه هيجانات را گذرانده است و از سرِ تجربه، سنجشگرانه (عاقلانه) سخن ميگويد نفهمد و او را متهم به نداشتن احساس و عاطفه و از ايستمان خود متهم به نفهمي كند، زياد است.
آنگونه كه گفته شد، برخورد سنجشگرانهتر (عاقلانهتر) پيران در مقايسه با جوانان بيشتر به دليل تجربهي بيشتر پيران ميتواند باشد. حال با توجه به اين كه جواني ميتواند به دليلهاي متفاوت، در زمينههاي مشخص، تجربهي بيشتر در مقايسه با جواني ديگر داشته باشد، گفتوگو در آن زمينه ميتواند ميان دو جوان هم به همان سرانجام گفتوگوي جوان و پير بكشد؛ يعني جواني كه در زمينهاي مشخص تجربه ندارد يا كمتر تجربه دارد، سخن سنجشگرانه (عاقلانه)ي ديگري را نفهمد و او را متهم به نداشتن احساس و عاطفه و از ايستمان خود، متهم به نفهمي كند. ماجرا هنگامی تلخ می شود که دو جوان در مورد روابط عاطفي گفتوگو کنند و بدتر از آن در گير رابطهاي عاطفي باشند.