واپسین روز سالی دیگر از زندگی. سال بیهودگی و بطالت. سال دیوانگی و حماقت. سال رنجیدن و رنجاندن. سال از دست دادن دوستان خوب. سال از دست دادن یک سال زندگی. سال تجربههای شیرین و تلخ.
سال آموختن از بیهودگی و بطالت. از حماقت و دیوانگی. از رنجیدن و رنجاندن. از ازدست دادن دوستان خوب. از از دست دادن یک سال زندگی. از تجربههای شیرین و تلخ.
و سال نو که قولهایی داده ام به خودام. که آدمتر شوم. که جدیتر و سختگیرتر شوم. که از سال گذشته بیاموزم. که حماقت و دیوانگی کمتر کنم. که به بیهودگی و بطالت نگذرانم. که به آسانی نرنجم و به سادگی نرنجانم. که دوستان تازه بیابم. که زندگی کنم.